تبليغاتX
وحيدة الليل

وحيدة الليل

شب تنهايي

ای خدا باز دلم گرفته

بگو که عشق من نرفته

چی از من شنیده گذاشته ورفته

چی میشه برگرده

پردردم واسه عشقت چه ها کردم

حالا عمرم فدا کردم

وفا ازعشقش ندیدم

پاگذاشتی تورو احساسم

کشتی تو عشق و توقلب من

چی ازمن شنیدی گذاشتی ورفتی

میدونم نمی خوای برگردی

پردردم پردردم واسه

عشقت چه ها کردم

توبه کردم توبه کردم

که دیگه عاشق نباشم

نوشته شده در سه شنبه 1390/10/20ساعت 0:25 توسط melisa| |

زير بارون راه نرفتي تابفهمي من چي ميگم
  تو نديدي اون نگاه رو تا بفهمي از كي ميگم.

چشماي اون زير بارون سر پناه امن من بود
  سايه بون دنج پلكاش جاي خوب گم شدن بود

تنها شب مونده و بارون همه ي سهم من اين بود
 تو پرنده بودي من سرو ريشه هام توي زمين بود
اگه اون رو ديده بودي با من اين شعر رو مي خوندي
 رو به شب دادمي كشيدي نازنين ! چرا نموندي ؟

حالا زير چتر بارون بي تو خيس خيس خيسم
 زير رگبار گلايه دارم از تو مي نويسم

تنها شب مونده و بارون همه ي سهم من اين بود
 تو پرنده بودي من سرو ريشه هام توي زمين بود

 

نوشته شده در دوشنبه 1390/10/19ساعت 15:28 توسط melisa| |

         تنها بودن از

 

تنها شدن سختره

نوشته شده در دوشنبه 1390/10/19ساعت 15:1 توسط melisa| |

بیا ای نازنین دلدار که من دور از تو دلتنگم
وجودم سرد و بی جان است گلی بی عطر و بی رنگم

دلم میلرزد از روزی که از من روی بگردانی
شوم در بند دلتنگی اسیر و خرد و زندانی

من آن درویش بی سامان که دل بستم به چشمانت
کنم سجاده ی دل را حریم پاک دامانت

صدای خسته ام امروز نوای غصه و درد است
کجایی تا ببینی که رخم پژمرده و است

لب نازت که از سرخی بسان دانه ای نار است
دلم با بوسه اش درمان شود آنگه که بیماراست

نوشته شده در سه شنبه 1390/01/02ساعت 13:57 توسط melisa| |

یکسال بزرگترشدمدارم پیرمشم

نوشته شده در دوشنبه 1390/01/01ساعت 1:9 توسط melisa| |

سلام دوستای گلم

عزیزای مهربونم

چهارشنبه سوریت تون مبارک

امیدوارم بهتون خوش بگذره

سال ۹۰ به همتون تبریک میگم

سالی پراز  شادی ونشات داشته باشی

خیلی دلم می خواست عید نوروزایران باشم

عید پارسال هم ایران نبودمبخصوص که روزتولدم روزیک فروردینه

امسال هم پیش خانواده ام نیستم دلم براشون تنگ شده

       بابا مامان دوستون دارم

نوشته شده در چهارشنبه 1389/12/25ساعت 13:1 توسط melisa| |

غروب را دوست دارم

چون تداعی لحظه ی اولین دیدار من وتوست

شب را دوست دارم چون یاد آور خاطره ی همسفر بودن من وتوست

تو را دوست دارم چون نمادی از نجابت و پاکی و معصومیتی

کاش تقدیر روی خوش خود را به ما نشان میداد

تا یکبار دیگر تو را با آن سیمای بی گناهت میدیدم این

نهایت آرزوی من است که از این دنیا دارم

نوشته شده در چهارشنبه 1389/08/12ساعت 0:5 توسط melisa| |

مشكور من تذكرني                                                             

وبحلو كلامه عبرني

واعز الناس اعتبرني

بلطف شعوره غمرني

ــــــــــــــــــــــــــــ 

ممنونم كه بيادمى

باكلمات زيبات بهم رو دادي

بين همه برات عزيزترينم

 وبه آرامي احساست بالاترينم

ــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جميل ان يكون لك قلب أنت صاحبه...

لكن الاجمل ان يكون لك صاحب انت قلبه....

ـــــــــــــــــــــ

زيباست كه خودت صاحب قلبت هستي

واما زيباترين آن است كه تو قلب دوستت هستي

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                                                           

نوشته شده در چهارشنبه 1389/08/05ساعت 22:42 توسط melisa| |

 

رفيق من سنگ صبور غمها


به دیدنم بیا که خیلی تنهام


هیچ کس نمی فهمه چه حالی دارم


چه دنیای روی به زوالی  دارم


مجنونم و دل زده از خیلی ها


خیلی دلم گرفته از خیلی ها

نوشته شده در سه شنبه 1389/08/04ساعت 16:58 توسط melisa| |

Design By : Night Melody